تبليغاتX
فابیل
  آنچه را که نمی توانی فراموش کنی بدست آور و آنچه را که نمی توانی بدست آوری فراموش کن

 پیش نویش: از آن شاعرانی است که هروقت دلم می گیرد ،به قدری که خودم حوصله ی نوشتن ندارم،به شعرهایشان پناه می برم.بعضی شعرهای این شاعران منظور مرا بهتر از وقتی که خودم می نویسم،بیان می کنند.امشب هم پناهنده شده ام.

توقع زیادی بود؟

منتظر نباش که شبی بشنوی،
از این دلبستگی های ساده دل بریده ام!
که روسری تو را،
در آن جامه دان قدیمی جا گذاشته ام!
یا در آسمان،
به ستاره ی دیگری سلام کرده ام!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری،
در همان دامنه دور دریا بمان!
هر جور تو راحتی! بی بی باران!
همین سوسوی تو
از آنسوی پرده دور،
برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافی است!
من که اینجا کاری نمی کنم!
فقط, گهگاه
گمان آمدن تو را در دفترم ثبت می کنم!
همین!
این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که مثل همیشه،
به این حرفهای من می خندی!
با چالهای مهربان گونه ات...
حالا، هنوز هم
وقتی به آن روزهای زلالمان نزدیک می شوم،
باران می آید!
صدای باران را می شنوی؟

                                      - یغما گلرویی -

 

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

این خانه واژه های نسوزی دارد

دارد دیر می شود

پنجره ها را که بسته ای

در را که قفل کرده ای

دیگر دلواپس چه هستی؟

شیر ابر را که نمی توانی ببندی

کنتور رعد را که نمی توانی قطع کنی

بیا برویم!!!

هیچ اتفاقی نخواهد افتاد

این خانه واژه های نسوزی دارد

تو بازخواهی گشت

وهمسایه ها

مهربان تر خواهند شد

چندان که فکر می کنی

دیوارتان

من بوده ام

                               _ محمد علی بهمنی _

 

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

اشاره: بسیار گشتم تا متن اصلی و کامل این ترانه را بیابم ولی تلاشم به نتیجه نرسید.از شاعر معذرت می خواهم اگر ترانه شان اشتباه یا ناقص آورده شده است.

 

گل نیلوفر آبی پشت پلک من می‌خوابی؟

میشی آفتاب خصوصی واسه خودم بتابی؟

آروم آروم،بازی بازی،با دل تنگم بسازی

می‌بریم تا پشت ابرا،سفر دور و درازی؟

روی کاغذای پاره، می‌کشی نقش ستاره

نقش یک عاشق ابری،که تو نقاشیت بباره؟

                                                            ـ محمد صالح علاء ـ

 

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

يک شب افول مي کند ناگه ستاره
 دل هم قبول مي کند که گشته پاره
يک شب ستاره مي شود ارام و خاموش
در قلب و ذهنم مي شود ناگه فراموش
يک شب نگاهش مي درد روياي من را
تا ناکجا ها مي برد روياي من را
يک شب فضاي خالي انگشت دستم
مي گويد آهسته از اين هم دل گسستم
يک شب نمي بارد دگر چشمان خيسم
اين آخرين شعر است برايش مي نويسم
يک شب صداقت از نگاهش مي کشد پر
قلبش به قرباني بعدي مي زند سر
يک شب خودم مي فهمم اينجا نيست تيشه
ديگر نه من ليلي نه او مجنون هميشه
 يک شب شبم را مي کند بي نور معنا
يک شب دلم مي ماند و معناي تنها
يک شب که با پاي دلش آمد به خوابم 
رفتش به ناز ديگري تا من بخوابم
يک شب پس آورد آن نگاهي را که دزديد
آرامشم را به من آن شب باز بخشيد
 يک شب نه امشب مي رسد شعرم به پايان
ديگر خداحافظ ستاره شعر باران

بانوی اردیبهشت                                  

 

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

پیشنهاد می کنم این مثنوی را تا آخر بخوانید و اینکه در اثنای خواندن تمام اصول و قواعد شعری را فراموش کنید(البته این مثنوی مهمترین شاخصه ی شعر بودن که بنظر من همان احساس است را دارا می باشد و نیز برخی نشانه های شعری دیگر)

منتظر نظرات شما بعد از خواندن می مانیم

.......................................

توی این زمونه عشقم دیگه مشتری نداره

قصر رویا های آبی حتی یه پری نداره

دیگه این دوره زمونه عاشقی سرش نمیشه

دیگه کشکه بشی فرهاد و بری دنباله تیشه

دنیا این روزا همینه یه روزی خوبه یه روز بد

یه روزی یکی میاد و جلوی راهت میشه سد

میگه توی این زمونه فرهاد قصه ها میشه

میگه کاری کردی با اون بشه مجنون تا همیشه

مثه ماستای چکیده عشقش اول سفته سفته

با غرورش میگه صدبار مگه عاشق شدن مفته

هی واسش از چپ و از راست یا آهنگ یا شعر میخونه

میگه فرهاد کیه؟دیگه بیستون کندن آسونه

واسه شیرینه بیچاره همش از کوه کنی میگه

همش از اینکه تو هر روز توخیاله منی میگه

تندوتند نامه و تلفن پشت سر هم

از این حرفا که عزیزم نخوری یه وقتی تو غم

اوایل عاشقیاش وقتی میشه آخره ماه

چشماش انگار نمیبینه رقمای فیشه همراه

خلاصه هی خالی بندی،هی دوست دارم،عزیزی

خودتون بهتر میدونید،هم دروغ،هم زبون ریزی

یکی دو ماهی که که طی شد،ترش میشه ماسته چکیده

مجبوری دوغش کنی چون،چون مزه ی خوبش پریده

آره دیگه اون زمونه که میگن:عشق مثه دوغه

مجنونا هی لیلی میخوان،سرشون خیلی شلوغه

مجنونی که هی میگفتش:مثه پرتقال دزفول

عشقمون خیلی شیرینه،درسای عشقُ شده فول

رو میشه دستش که آره

ادامه...
+ نوشته شده توسط فابیل |

منبع :آیناز نیوز(پایگاه خبری-تحلیلی آذربایجان غربی)

کلمه چینی "هولو"(hulu) به معنای "خر و پف کردن" و"ولنگتو" (volongoto)، که در زبان آفریقایی لوگاندا به معنی "بی‌نظم" است، به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند.

رادیو دویچه وله گزارش داد: انستیتوی روابط خارجی آلمان در ماه اوت کلمه ترکی "یاکاموز" را به عنوان "زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷" معرفی کرد. واژه‌های "هولو" و ‌"ولنگتو" دوم و سوم شدند. روز ۲۷ اکتبر از برندگان در برلین تقدیر می‌شود........

ادامه...
+ نوشته شده توسط فابیل |
رفتن تو براي دلم چه غريب بود

اينکه دگر مرا دوست نداشتي عجيب بود

 تو که پيوند داده بودي دل مرا با عشق

چشم هايت براي درد دلم چون طبيب بود

 تو که با نگاه هاي من حرف مي زدي

باورم نمي شود که نگاهت فريب بود

اولش شرم از تماشاي من داشتي جنس و رنگ نگاهت نجيب بود

رفتي و با غمت ماندم و رودي از اشک

چشم من ديگر از ديدنت بي نصيب بود

باورم نمي شود من تو را با کسي ديدم آنروز

آه خداي من چه کنم او رقيب بود

 چشم هاي زارو حال بيمارم از نديدنت

مثل فصل خزان يک درخت سيب بود

مي پذيرم کسي ديگري را تو مي خواهي

قهر تو چون کشیدن دلم به صلیب بود

بانوی ادیبهشت

۲/۱۰/۸۴     

+ نوشته شده توسط فابیل |

سكوت

عاقبت او را كشت. با چاقوي آشپزخانه، سينه‌اش را دريد. تحمل چشمان بي‌حيا و نگاه‌هاي  بي‌شرمانه‌اش را نداشت و نيز طاقت سكوت زجر‌‌آورِ او را. اكنون او را به داخل گودالي ـ كه با دست‌هايش  در باغچه‌ي حياط خانه كنده بود ـ كشانده و خود در بيرون گودال كنارش دراز مي‌كشد. به لب‌هاي سرخش  خيره مي‌شود و موهاي طلايي و صافش را در ميان انگشتانش مي‌گيرد و با آن‌ها بازي مي‌كند.به روزهاي  نخستين آشنايي با او مي‌انديشد. با خود گويه مي‌كند:

« سكوتت را هميشگي كردم. »

 مشتي خاك بر چهره‌ي او، با نفرت تمام مي‌پاشد و باز مي‌گويد:

« اين عاقبت كسي است كه با من حرف نزند. »

صدايي مي‌آيد. خود را جمع و جور مي‌كند و با دست پاچگي خاك‌ها را به روي جسد مي‌ريزد. در خانه  باز مي‌شود. مادرش از خريد بر‌مي‌گشت كه او را در حين دفن عروسكش مي‌بيند.

 

 تبریزی۳۱/تير/۱۳۸۲

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

Powered By : Jouddan

  RSS