تبليغاتX
فابیل
  آنچه را که نمی توانی فراموش کنی بدست آور و آنچه را که نمی توانی بدست آوری فراموش کن

 

خودم نیز از اینکه به همه چیز ناخوشبینانه(همان بدبینانه)نگاه می کنم آزرده ام.راستش بی اعتماد شده ام و یا اینکه توقع زیادی از پیرامون دارم.به هر روی قصد کنکاش این موضوع را ندارم.آنچه دلیلی برای نوشتن یادداشتی جدید شد پایان سال هشتادو هفت بود.سال بسیار بدی برای من بود.این کل مطلبی است که می خواهم در بیشتر از یک جمله بنویسم.خودم هم انتظار نداشتم چنین سال سختی داشته باشم.دریغ از یک خبر خوب.شاید بعدها(البته اگر عمرم به دنیا بود)از این سال بعنوان سال آغاز سختی ها یاد کنم.سالی که چیزهای زیادی از دست دادم،حتی آنهایی که نداشتم را نیز در این سال از کف دادم و همان اعتمادی که ابتدای نوشته صحبتش بود را نیز.اهل نفرین نیستم ولی فکر نمی کنم بتوانم این سال را ببخشم.الان که کمی به همین جمله ام فکر کردم دیدم او هم چندان اختیاری برای اینهمه ناملایمتی ندارد و همه ی این از پشت خنجر زدن ها را از کسی دیگر فراگرفته و این از جایی دیگر آب می خورد که زور من تنها به ایشان نمی رسد.از منظر دیگری نگاه کنیم این سال حاوی نکته هایی قابل تامل بود.اینکه چه راحت و در چشم بر هم زدنی می شود همه چیز عکس آنچه تصور می کنی اتفاق افتد و هنگام سقوط آن ریسمان محکمی که بدان امید بسته بودی نظر لطفش رابر می گرداند.به بهانه ی بچگانه بودن دست هایی که چندی در انتظارش یخ زده اند(منتی نیست و نه توقعی). و اینکه هیچ کس منتظر تو نخواهد ماند حتی اگر تو همه چیز ترینش باشی.

شاید این سال برای بزرگ شدنم لازم بود و برای اینکه بدانم زندگی دنیایی تر(واقعی تر)از آن حرف ها است. بزرگ شدنی که به درد نخواهد خورد جز برای طی نمودن مسیر تنهایی این چند سال کوتاه باقی مانده.

سختی امسال حتی روی نوشته ام نیز تاثیر گذارده و تا بدین جا کل انرژی ذهنی و جسمی ام را تخلیه کرد و دیگر بیش از این ترجیح می دهم ادامه ندهم.البته چند سطری نیز در وصف سال جدید بنویسم تا نماند برای بعد.

ناگفته پیدا است که به سال جدید نیز خوش بین نیستم،حتی می ترسم آن اتفاق ناگواری که حیات زمین را به مخاطره خواهد انداخت در همین سال جدید روی دهد.خیلی می ترسم.بالاخره اتفاق برای افتادن است و جالب اینکه به معنای واقعی کلمه این اتفاق خواهد" افتاد".از بالا به پائین.

شروع سال هیچ وقت برایم اهمیت زیادی نداشته است مثلا اینکه بخواهم تصمیم جدیدی بگیرم یا چیزی مشابه این.امیدوام آنهایی که برایشان لحظه ی فوق العاده ای است تصمیم درست و قرص و محکمی بگیرند هر چند اصلا چشمم آب نمی خورد ولی کاش یکبار هم نظرش به سوی ما تغییر کند.

با اینکه قصد نوشتن مطلب مفصلی داشتم ولی فعلا و البته ناگزیر به همین بسنده می کنم چرا که تمرکز فکری ام را از دست دادم و نمی توانم ادامه دهم.

حرف زیادی :

                بعد از تمرکزی دوباره چند سطری اضافه خواهم کرد شاید

 

+ نوشته شده توسط فابیل |

بدنیال سوالات متفاوتی که چند تن از دوستان در مورد خدمت سربازی و نحوه ی اقدام برای امریه داشتند تصمیم گرفتم تجربه ی خودم را در چند سطر بنویسم.امیدوارم که مفید واقع شود.

 

گام اول: اقدام به گرفتن برگه ی اعزام بخدمت

         برای درخواست امریه حتما باید تاریخ اعزام مشخص باشد.تاریخ اعزام را معمولا حداقل شش ماه بعد از تاریخ فارغ التحصیلی (تاریخ ثبت شده در نامه ی ابطال معافیت تحصیلی) تعیین می کنند،که تاریخ اعزام برای دارندگان مدرک کارشناسی یا کاردانی،اول ماه های زوج می باشد.بعنوان مثال تاریخ اعزام من 01/08/87 است.

 

گام دوم: یافتن اداره یا سازمانی که سهمیه ی امریه دارد

          در فرصتی که تا آمدن برگه ی اعزام بخدمت و مشخص شدن تاریخ اعزام دارید(حداقل یکماه طول می کشد تا برگه ی اعزام بخدمت بدستتان برسد) با مراجعه به ادارات و سازمان های شهر خود می توانید از بین آنهایی که سهمیه دارند یکی را برای درخواست امریه انتخاب کرده و از شرایط آن اطلاع یابید.

 

1-      برخی از ادارات شرایط و اولویت های خاصی برای پذیرش دارند،مانند رشته ی تحصیلی،مقطع تحصیلی،بسیجی فعال،خانواده ی شهدا،معاف از رزم بودن،تحت پوشش کمیته ی امداد بودن و حتی بهانه هائی مثل معدل و محل تحصیل

2-      اکثر ادارات فقط از بین بومی های همان شهر یا استان پذیرش می کنند ولی تعداد اندکی هم هستند که این محدودیت را ندارند.مثل سازمان اداره ی زندان ها

3-      توجه کنید که برخی از ادارات برای پذیرش فرد تعهد های خاصی اخذ می کند.از قبیل تعهد به اینکه محل خدمت را آن اداره تعیین خواهد کرد.بعنوان مثال شما درخواست خود را به جهاد کشاورزی مرکز استان می دهید و امکان دارد محل اصلی خدمتتان یکی از شهر های استان تعیین شود(نه مرکز استان).یا تعهد به اینکه اگر حین خدمت در آزمون دانشگاه قبول شدید،حق گرفتن مرخصی و معافیت تحصیلی را نخواهید داشت یا هزینه ای را بعنوان جریمه باید پرداخت نمائید.نتیجه اینکه حتما باید تمام شرایط آن اداره یا سازمان را بدقت بررسی کنید.

4-      تا آنجائی که من اطلاع دارم،فقط می توان به یک اداره درخواست داد.البته در مراحل اولیه و قبل از ارسال مدارک شما به تهران،می توانید انصراف داده و درخواست خودتان را به اداره ی دیگر تغییر دهید.ولی اگر بطور موازی درخواست دهید و مدارک شما دوبار برای اخذ مجوز نهائی به تهران ارسال شود(آنگونه که من شنیده ام) هر دو رد می شود چون بررسی نهائی با سیستم کامپیوتری انجام می شود.البته اعتبار این حرف فقط در حد شنیده است ولی به هر حال کمتر کسی این ریسک را می پذیرد.

5-      فرصت ارائه ی درخواست محدود است.معمولا حداکثر تا دو ماه قبل از تاریخ اعزام.ضمن اینکه برخی ادارات زمان مشخصی برای ثبت نام هر دوره ی اعزام تعیین می کنند و بعضی هم تنها تا چند برابر سهمیه ثبت نام کرده و بمحض کامل شدن تعداد مورد نظرشان،از پذیرش درخواست بعدی خودداری می کنند.نتیجه:در مرحله ی بررسی حتما در مورد تاریخ ارائه درخواست سوال کنید.

6-       در همه ی ادارات مسئول ثبت نام و اخذ درخواست اولیه،معاونت نیروی انسانی یا کارگزینی آن اداره می باشد.

7-      بسته به نوع اداره،مدت رسیدگی به درخواست و بررسی شرایط شما،فرق می کند.بعضی ها از آب و آتش می گذرانند و برخی نیز حساسیت کمتری نشان می دهند(البته فقط بخاطر اینکه خودشان کمتر اذیت شوند)در مرحله ی بررسی مهمترین کاری که شما باید انجام دهید انتظار است.و از جمله کارهای محسوس آنها،تحقیق نامحسوس! در مورد شما از همسایه روبرویی و بقال محله است.آن هم نه در یک روز و بصورت ضربتی،بلکه در چند روز، تا فرصتی برای توصیه های احتمالی شما به بقیه باشد.بعد هم بطور کاملا ضربتی و غافلگیرانه چند ساعت قبل از جلسه با شما تماس می گیرند که برای مصاحبه به اداره مراجعه کنید تا سوالاتی که از همسایه ها پرسیده اند را کاملا غیر مستقیم دوباره از خودتان بپرسند.استعلام از حراست دانشگاه محل تحصیل را هم مدنظر داشته باشید.بعنوان مثال در مورد من،در سه روز مختلف از همسایه های روبرویی،همسایه دیوار به دیوار و بقال محله پرس و جو کرده بودند و جالب اینکه از محل زندگی 8 سال پیشمان(که در استان دیگری است) نیز تحقیق کرده بودند.در جلسه ی مصاحبه هم بگویم که بد نیست چند حدیثی برای اثبات مسلمان بودنتان حفظ باشید و اینکه قبل از رفتن جرعه ای آب بنوشید که شاید از شما نیز امتحان جامع روخوانی قرآن گرفته شود.نتیجه اینکه من دریافتم،انگار تنها جائی که در کشور به تحقیق و پژوهش اهمیت داده نمی شده، همان معاونت پژوهشی دانشگاه خودمان بوده است و بس و هست!!!

8-      نتیجه ی نهائی پذیرش معمولا چند روز قبل از تاریخ اعزام مشخص می شود.به من گفته اند ده روز قبل از اعزام.

حرف زیادی:

 - از جمله اداراتی که من کما بیش در مرحله ی بررسی اطلاعاتی در مورد آنها کسب کرده ام:

سازمان صنایع و معادن،کمیته ی امداد(اولویت با افراد تحت پوشش)،جهاد کشاورزی(رشته های کشاورزی،دامپزشکی،عمران و ...)،استانداری(تقریبا همه ی رشته ها- ظرفیت قبلا توسط آقازاده ها تکمیل شده است)،دادگستری،آموزش و پرورش(تاریخ ثبت نام مشخصی دارد و از افراد خاصی ثبت نام می کند مثلا آنهائی که تاریخ اعزامشان اسفند و اردیبهشت است،محدودیت رشته تحصیلی هم دارد و اینکه خدمت تحت عنوان سرباز معلم می باشد و شرایط دیگر)

         

 - از دوستانی که اطلاعات دیگری در این موضوع دارند درخواست می شود با بیان آن،امکان استفاده از تجربه شان را برای بقیه فراهم نمایند

 

+ نوشته شده توسط فابیل |

 

بعد از چندی فرصتی دست داد تا ایده هایم را بروی وبلاگ با شما درمیان بگذارم.

- مهلت نظرسنجی در ۳۱ مرداد پایان یافت و نتایج آن در قسمت مربوطه قرار داده شد.

- در طول مدت غیبتم هر ازچندی به وبلاگ فکر می کردم و نتیجه ی قابل بیان از آن تفکرات پراکنده اینکه حتما تغییراتی به اقتضای شرایط حال و پیش رو، در ماهیت و ساختار وبلاگ اجتناب ناپذیر است.آنچه مسلم است اینکه کمتر نوشته هایی با موضوعات مربوط به وضع دانشگاه خواهم داشت و مهمترین دلیل آن هم شناخت ناکافی از افراد و شرایط جدید،بخاطر عدم حضور خودم در فضای دانشگاه و کاهش انگیزه ی درونی ام برای پرداختن به اینگونه مسائل است.البته این بدان معنا نیست که اصلا در این باب نخواهم نوشت ولی تنها درصورتی که موضوع ارزش و قدرت تحریک حس درونی ام را داشته باشد.(بعنوان مثال چند ماهی است که برای نوشتن در مورد عملکرد ریاست دانشگاه مشغول رایزنی هستم وهنوز به نتیجه ای نرسیده ام).امیدوارم فردی دیگر از درون دانشگاه یافت شود که با پرداختن به مسائل دانشگاه،حوصله ی آب در هاون کوبیدن خویش را به رخ ما بکشد.به هر روی از اینکه با نبودم،چنین منبع موضوعی را از دست می دهم بسیار ناراحتم،چرا که هر قدم و سخنی که مسئولین محترم دانشگاه(و البته کارکنان سخت کوش!)برمی دارند و بر زبان جاری می سازند،دریچه ای است نو بروی جهان مدیریت آموزشی(و سایر علوم)  که حیف خواهد بود اگر مورد توجه قرار نگیرد.

+ نوشته شده توسط فابیل |

پیش نویس : بعد از رفتن آقای بمانا،همانطور که پیش بینی می شد آقای علیپور بعنوان مدیرگروه رشته ی کامپیوتر منصوب شدند. متن زیر به همین مناسبت نگاشته شده است.

زبانم برای تبریک نمی چرخد.می ترسم.از اینکه آن استاد محجوب دلسوز(و البته ناشناخته) با ورود به این وادی که درش از اشتباه و انتقاد گریزی نیست،به بهانه ی ثواب،کباب شود.برای ذهنم بعید می آید که همچون آقای بمانا دارای جسارتی باشد که بتواند به هر روی گلیم خود از آب بیرون بکشد.شاید هم این حس امثال من بدلیل همان ناشناخته بودنشان در اموری بجز تدریس است و اینکه همیشه رفتاری کنترل شده و تقریبا خنثی در این موارد از جانب ایشان روبروی دیدگان دانشجویان قرار گرفته است.آنچه اکنون از ما برمی آید جز این نیست که سعی کنیم در حد توان خوشبینانه منتظر شکوفایی ایشان در سال نوآوری باشیم.اما از آنجا که بدلیل مشغله های فکری برای این انتظار جایی در فضای محدود این روزهای کاسه ی صبرم پیش بینی نکرده بودم،به ناچار باید حرف هایی را هرچند بی حساب و کتاب بیرون بریزم.

 اشتباه کردید.گرچه من هم جای شما بودم قبول می کردم.البته اکنون که مرحله ی بررسی پیشنهاد مدیریت گروه سپری شده و با آقایان به توافق رسیده اید،ارتجاع به آن موضوع همانند ملامت آدم بعد خوردن میوه ی ممنوعه بی فایده می نماید.بی شک وعده های دلگرم کننده ای به شما داده شده و حسابی هندوانه بارتان کرده اند(بلا نسبت) ولی مطمئنا خودتان بهتر می دانید که بخش زیادی از آن تعریف و تمجیدها از سر ناچاری بوده است و باز مطمئنا خودتان بهتر می دانید که اگر گزینه ی دیگری در دانشگاه( یا خارج آن)در اختیار داشتند،اول سراغ او را می گرفتند(که چه بسا این کار نیز کرده و به نتیجه نرسیده اند). علی رغم ظاهر نوشته هایم نمی خواهم نسبت به ایشان بد بیندیشم،اما خوشبینانه هم که نگاه کنیم باز منتج به این می شود که نباید به امید استحکام طناب آن وعده ها در چاه این مسئولیت فرود آمد.تا جائی که خودشان به دردسر نیفتند از شما حمایت خواهد شد و بیش از آن را با تیغ آئین نامه و مصلحت و محدودیت ذبح شرعی خواهند فرمود.

موضوعی که در آغاز راه باید بدان توجه داشته باشید،اوضاع کنونی دانشگاه و دانشجویان است.در مورد دانشگاه چون حضور ندارم و از نزدیک شاهد نحوه ی انجام امور و تصمیمات گرفته شده نیستم،نمی توانم اظهار نظر کنم و تنها چیزی که با اطمینان می توانم بگویم این که وضع از زمان نسل ما(ورودی های ۸۳ به قبل) بهتر نیست که حتی به گفته ی قریب به اتفاق دوستانی که آنجا هستند متاسفانه بدتر هم شده است.اما در مورد دانشجویان و حال و هوای حاکم میان آنان که مهمترین نقش را دارند،باید گفت در مقایسه با آقای بمانا با دو جنبه ی متفاوت روبرو هستید.یکی اینکه شما دیگر مثل ایشان نمی توانید از وجود دانشجویان فعال،با نشاط و پرانگیزه برای پیشبرد اهداف خود،بهره بجوئید.مخصوصا انجمن فعالی که دیگر نیست(متاسفانه).جنبه ی دوم (که تا حدودی به نفع شما نیز هست)اینکه با دانشجویان انعطاف پذیرتری کار خواهید کرد.دانشجویانی که شاید زیاد اهل به چالش کشیدن و پیگیری اشتباهات احتمالی شما نیستند و برای حرکت نیاز دارند که شما فرمانشان باشید.شاید نجابت،بی آزاری و آرامی کسل کننده ای داشته باشند.(البته این تفاوت در رفتار و روحیه دلایل جامعه شناسی و روانشناسی دارد)کار کردن در این فضا سختی خاص خودش را دارد والبته نیاز به حوصله ای بسیار بیشتر از تدریس.زیر جنبه ی دیگر اینکه دانشجویان قبلی چون شما را همان استاد آرام سربه زیر می شناختند(و شاید به همین علت اکثرا دوست داشتند شما مدیر گروه شوید)علی رغم نتایج نظرسنجی(والبته به نظر شخصی من) سخت می توانستند شما را بعنوان مدیر گروه پرجذبه و مصمم قبول کنند ولی دانشجویان نسل جدید ظرفیت پذیرش بیشتری دارند که بخشی از مشکلاتتان اینگونه حل می شود. در هر حال مهمترین کار که نقش زیادی در کیفیت عملکرد شما خواهد داشت،شناخت صحیح دانشجویان گروه کامپیوتر و آگاهی از روحیه و مشکلات آنها است.

درادامه سعی می کنم حرف های پراکنده ی درون ذهنم را تا حدامکان در جمله هایی کوتاه به پایان ببرم. 

- دانشجویان برای شما احترام و جایگاه خاصی قائل هستند.اگر دوران دانشجوئی خود را به یاد آورید قطعا با من موافق خواهید بود که رفتار دو پهلوی اساتید و مسئولین هیچگاه از دید دانشجویان پنهان نمی ماند و تنها بخاطر حفظ جایگاه اشخاص است که به روی خودشان نمی آورند.

- دانشجو ارزشی برای استاد مغرور ازخودراضی که همیشه از خود تعریف می کند،قائل نمی شود.

- اعتماد دانشجو شیشه ی عمر شماست.دانشجو به استاد ضعیف توسری خور اطمینان نمی کند.

- افراد مغرضی که مخالف آقای بمانا بودند به شما نیز رحم نخواهند کرد(حسادت دوست و دشمن نمی شناسد).

- به شما اطمینان می دهم اولین کسی که اشتباه خواهد کرد و تنها کسی که زیرآب شما را خواهد زد کسی نیست جز خود شما.پس مواظب باشید خودزنی نکنید.

با اینکه هر چقدر به ذهنم فشار می آورم نمی توانم کسی را بیابم که در این راه (تا آخر) کمک حال شما باشد که در آغاز راه همه دوست شما هستند اما به مرور غربال خواهند شد. ولی امیدوارم ضمن مشورت با اساتید و دانشجویان،آنها را با خود همراه کنید و دوران مدیریت خوبی داشته باشید.هر چند که چیزی برای مدیریت نمانده و باید همه چیز را از ابتدا شروع کنید.

و اینکه: حالا که اشتباه کرده ای،سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور*

 

حرف زیادی:

         * مصراعی از حافظ شیرین سخن   " در بيابان گر به شوق کعبه خواهي زد قدم     سرزنش ها گر کند خار مغيلان غم مخور"

 

+ نوشته شده توسط فابیل |

 

می گویند وقتی سبیل دارم شبیه تو می شوم.ابروهایمان نیز شبیه است.مهم نیست نه؟به هرحال بین میمون و بچه گربه و توله سگ،تو زیباترین موجودی هستی که خواهرهایم مرا شبیه اش می دانند. بازیگر،شاعر،نویسنده،کارگردان،آدم،آخوند یا هنرمند.حس می کنم خودت هم با من موافقی که هیچکدام از اینها نیستی.تو حسینی،حسین پناهی.حسینی که هیچگاه خود را اسیر ذلت و محدودیت های آدم بودن نکرد.فرکانس قدمهایش با آدم ها فرق داشت.حسینی که هیچگاه بزرگ نشد.دوست داشت کودکانه از دنیا چشم پوشی کند.با نازی خود بخوابد،با نازی خود بمیرد.نرگس طلائی اش را بغل کند تا باد هیچ کجا نبرد.نازی هر روز کنار برکه به عکسی که روی آب گرفته اید خیره می شود.

" بیراهه رفته بودم

  آن شب

  دستم را گرفته بود و می کشید

  زین بعد همه عمرم را

  بیراهه خواهم رفت "

                              ـ حسین پناهی ـ

  حرف زیادی:

          این چند سطر را به یاد حسین پناهی (که در سالگرد درگذشتش هستیم) و برای تسکین دلتنگی خودم نوشتم.

          شعر و صدای حسین پناهی   دانلود

 

+ نوشته شده توسط فابیل |

 

اشاره : استاد محترم آقای مهندس علیپور در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان برنامه های آینده اعلام کرده بودند که قصد دارند برای ترم آینده به تشکیل تیم های روبوکاپ و ACM و همچنین برگزاری کارگاه های عملی در چندین موضوع اقدام کنند. ضمن تشکر چندین باره از حسن نیت و تحسین روحیه ی آقای علیپور،در این مورد مطلبی به ذهنم آمد که بنا به دلایلی که در وبلاگ ایشان ذکر کردم ترجیح دادم نظرم را اینجا برایشان بنویسم.

از منظر من قبل از اینکه اینچنین تیم ها و یا فعالیت هایی در دانشگاه شروع شود،چیزی که ضروری تر بنظر می رسد فراهم شدن بستری مناسب برای فعالیت در این زمینه هاست.در غیر اینصورت انرژی افراد (دانشجویان و اساتید) صرف حل کردن مسائلی می شود که وظیفه ی آنها نبوده و دیگران مسئول آن هستند و این اتلاف وقت و انرژی باعث اذیت ایشان خواهد شد که اگر این ناملایمات تداوم داشته باشد به سرنوشت تیم هایی دچار خواهند شد که در گذشته با انگیزه ی بسیار بالا تشکیل شده بودند و علی رغم اینکه تا آخرین نفس با ضعف حاکم در این بخش مبارزه کردند(که جا دارد از راهنمایی های اساتیدی چون آقایان بمانا،علیپور،باقری نیا،رحمانی و رضوی تشکر کرد) ولی متاسفانه نتوانستد بر دیو سیاه قهوه ای غلبه کنند که خونشان برگردن مسئولین پژوهش است.

برهمگان روشن است که تشکیل تیم های یاد شده و برگزاری دوره های مذکور نیازمند امکاناتی است که تا بدین لحظه مسئولین دانشگاه از دانشجویان دریغ کرده اند.البته داشتن آزمایشگاه های مجهز و کارگاه های عالی با سیستم های آنچنانی، بسیار آرمان گرایانه و غیر واقع بینانه است اما صحبت اینجاست که متاسفانه دانشگاه فاقد حداقل امکانات است.مخصوصا درمورد کارگاه سیستم های کامپیوتری که در اوضاع بسیار خجالت آوری بسر می برد(بکاربردن عنوان کارگاه یا سایت کامپیوتری به آن مکان و ادعای دراختیار گذاشتن آن مکعبات فلزی بعنوان کامپیوتر و امکانات، توهینی است چند ساله از جانب مسئولین).مدیریت نامناسب را نیز بر اینها اضافه کنید که ساعت ها و کاغذ ها باید صرف کنید تا شاید نگهبان و نظافتچی و مسئول کارگاه رضایت دهند کارگاه کامپیوتر یک ساعت دیر تعطیل شود تا بتوان دوره برگزار کرد که در آخر افتخار تشکیل تیم و برگزاری دوره ها را نیز در سوابق مدیریتی خودشان ثبت فرمایند.(که دانشجو هیچگاه بدنبال این چیزها نبوده و تلاشش فقط برای یادگیری آنچه بدان علاقه دارد است).

اما سوالی که پیش می آید این است که آیا با این وجود نمی توان (یا نباید) اقدام به تشکیل تیم ها یا برگزاری دوره ها کرد؟

من به نوبه ی خود به این سوال اینگونه جواب می دهم: می توان تشکیل داد،همچنانکه ما قبلا تشکیل دادیم ولی تشکیل آنها با این وضعیت خودخواهی،کوته بینی و خیانت به دانشجویان سال های آتی و ظلم به مدیران است.خودخواهی است از این جهت که تنها بفکر یادگیری و استفاده ی خویش هستیم و کوته بینی است اگر فقط برنامه ریزیمان برای حفظ تیم و دوره ها بمدت حضور خودمان در دانشگاه باشد و این خیانتی است به دانشجویان بعد از ما که مانع بوجود آمدن یک تفکر اساسی برای فراهم آوردن زمینه در جهت فعالیت های اینچنین باشیم.و اما چگونه به مسئولین ظلم می کنیم؟ظلم می کنیم چون علی رغم تمام کوتاهی و بی تدبیری ایشان باز ما با انجام این فعالیت ها آنها را در توجیه ضعف خود یاری می دهیم و برای کسی که در خواب غفلت است لالایی می خوانیم تا آرام بخسبد و اگر توانست خواب های شیرین ببیند.ظلم می کنیم چون مانع متنبه شدنشان می شویم.

فراموش نکنیم که ما(دانشجویان و مخصوصا من و برخی دوستان)وشما(اساتید)اگر چه در بوجود آمدن این شرایط نقش چندانی نداشتیم اما از مقصران اصلی در تداوم یافتن آن هستیم که من به نوبه ی خود از تمام دانشجویان حال حاضر و دانشجویان ورودی های بعد عذرخواهی میکنم چرا که می توانستم بهمراه دوستانم والبته دانشجویان مجبورشان کنیم سروسامانی به بخش های یاد شده بدهند اما سال ها به حداقلی که وجود نداشت راضی ماندیم و مثلا پیش خودمان افتخار می کردیم که درشرایط سخت فعالیت علمی انجام می دهیم ولی اکنون از اینکه تن به فعالیت در آن شرایط دادم بسیار دچار عذاب وجدان هستم و احساس سرافکندگی می کنم.از استاد دلسوز و مخلص و از دانشجویان عزیز می خواهم به این اشتباه ادامه ندهند.هنوز حداقلی فراهم نشده است که بتوان به آن قانع بود و فعالیت کرد(که وضع بدتر از زمان ما شده است).

باید امیدوار بود که یا مدیریت حاکم بر این بخش دچار دگرگونی شود(البته اگر مسئول جدیدی که انتخاب می شود بهتر باشد) و یا مسئول و مسئولین فعلی بخود آمده،کمی مفید بیندیشند(حداقل فکر کنند) و به وعده هایی که از گذشته های دور داده اند تا قسمتی عمل کنند(که خوابشان سنگین تر از اینها نشان می دهد)و البته من راه راحت و سریعتری به شما پیشنهاد می کنم و آن اینکه باید خودتان آستین همت بالا بزنید و کاری بکنید که من و امثال من انجام ندادیم.(دوای درد تنبلی ایشان را من میدانم که قبلا امتحان کرده ایم و جواب هم گرفته ایم).

شاید برخی فکر کنند چون از سروکله زدن با اینگونه مشکلات خسته شده ام و یا حالاکه خودم دانشجوی دانشگاه نیستم دارم آیه ی نحس می خوانم و یا بدنبال حاشیه و جنجال آفرینی جدیدی هستم،ولی مطمئن باشید به هیچ وجه اینطور نیست،بلکه دوست دارم برای حل همه ی مسائل بازهم کنار دانشجویان جدید و دوستانم باشم.افسوس که کاری جز نوشتن برای جبران اشتباهاتمان از دستم بر نمی آید.امیدوارم شاید مخاطبان اصلی نوشته هایم را خوانده و از روی لج بازی هم که شده برای بی اعتبار نشان دادن انتقادات من به این وضع سامانی بدهند و یا حداقل بهانه ی جدیدی برای اهمال خود فراهم کنند چرا که بطور مثال سال هاست بیست کامپیوتر جدید (که شنیده ام اخیرا به سی دستگاه نیز افزایش یافته)در حال طی مراحل اداری و قانونی خویش اند تا شاید... از آقای بمانا هم بعنوان مدیرگروه و هم بعنوان فردی که جایی در طبقه ی بالا دارند تقاضا دارم مراتب اعتراض به آنچه در این نوشته و مطالب قبلی آمده است را به صمع ونظر ایشان برسانند.

 

+ نوشته شده توسط فابیل |

 

پرنسس تنبلان خودمختار ازخودراضی

بسیار کوشیدم تا نقطه ای برای شروع نوشته ام انتخاب کنم.نقطه ای که با شروع از آن بتوانم بدون سردرگمی به آنچه در ذهن دارم پرداخته و در پایان نظم فکری خود را حفظ کنم.اما افسوس که در این شهرآشوب کورسوی نظمی نیز نمی توان یافت.از این رو سعی می کنم نگاه فهرست وار و اجمالی به کل موضوع داشته باشم.

باشگاه پژوهشگران جوان،باشگاهی که تنها تابلوی آن را(آنهم برای چند هفته) در اتاق همه منظوره رویت کردیم.اما برخی از دانشجویان مستعد به لطف ساده لوحی مسئولین پژوهش چنان از نام و اعتبار آن استفاده کردند که نه من و نه کسی دیگر جرات دست زدن به پرونده ی گندیده ی آن را ندارد.عضوگیری های باندی و تخفیف های چند ده درصدی از جمله افتخارات ثبت شده در پرونده ی این باشگاه مرحوم است.

انجمن های علمی دانشجویی که باز به لطف حمایت و پیگیری های مستمر مسئول پژوهش یکی پس از دیگری دارفانی را وداع گفتند.البته زوال انجمن ها دلایل دیگری نیز دارد که خارج از موضوع نوشته می باشد.

اینترنت:هرگاه در دانشگاه کلمات اینترنت،وب سایت دانشگاه و سایت اینترنت را می شنیدم ناخودآگاه کوهی از بی نظمی،بی تدبیری و حماقت مقابل چشمانم ترسیم می شد.وب سایت دانشگاه که با نمودار حالات درونی متصدی آن همگام سازی شده است.به گونه ای که هرگاه حال ایشان مساعد بود به خود زحمت داده و قدم رنجه خواهند فرمود تا سرور را روشن کنند،در غیر اینصورت هیچ احدی،هیچ غلطی نمی تواند انجام دهد.از این گذشته بروزرسانی وب سایت نیز حکایتی جالب و خنده دار دارد.البته بروزرسانی که چه عرض کنم؟به ماه رسانی،به فصل رسانی یا به... بگوئیم بهتر است.معلوم نیست مسئول این کارها کدام تنبل خودمختار است؟که هر وقت سربرج می شود و پول لازمش می شود سری به وب سایت زده ومثلا...هنوز مشخص نیست که یک روز ایشان چند سال طول خواهد کشید که عکس روز وب سایت ماه هاست که ثابت مانده است و همینطور اخبار و...

سایت اینترنت دانشگاه که بی شک بی در و پیکرترین مکان علمی خاورمیانه است.نه مسئولی،نه ماموری،نه نظمی و نه نظامی...تنها چیزی که بدان توجه ویژه شد این بود که سیستم ها از طریق چه کسی و از کدام شرکت خریداری شود.میزوصندلی مدیریت آن تنها جایی است که هیچ جاه طلبی در پی تصاحب آن نیست.حق هم دارند،فعلا از خاک آنجا هیچ محصولی نمی توان درو کرد.به نظر می آید خود این مکان زبان بسته نیز از مسئول پژوهش قطع امید کرده و شاید در انتظار دانشجویی است که به حکم کارآموزی بدان جا تبعید شود.

کتابخانه،شاید تنها نقطه ای که می شود با ارفاق نمره ی قبولی به آن داد.علی رغم اینکه اکثر اوقات در دست تعمیر و انقباض و انبساط بوده و یا کارگران مشغول کار بوده اند،برخورد نسبتا مناسب متصدی رضایت نسبی را بهمراه داشته است.

آزمایشگاه،که بعد از پیگیری ها و جروبحث های طاقت فرسای دانشجویان سرانجام از آن اوضاع اسفناک رهائی پیدا کرد،که در این ساماندهی مسئول پژوهش کمترین نقش را داشته است.همانطور که اشاره شد هرکاری که صورت گرفت تنها بدلیل سماجت خود دانشجویان بود و بس.اگر نه تا زمانی که زور بالای سر ایشان نبود،همچنان می ماند که بود.

سایت کامپیوتر،بی پدرومادر،بی کس و کار...فرزندناتنی پژوهش که انگار از ارث محروم گشته است.شاید تنها یکبار مسئول پژوهش در مورد آن فکر کرده که حاصلش انتخاب یکی از بدترین مکان ها برای آن است.بصورت خودمختار از خودراضی ادامه حیات می دهد.سیستم های نخ نما شده ای که در طول تاریخ چندین بار مورد تجاوز آفتابه دزدها قرار گرفته است.با دست خالی به همه جا سرویس می دهد.هر هفته سیستم شبکه اش دیالیز می شود.با تنفس مصنوعی در کما بسر می برد.هر از گاهی چند ماوس و صفحه کلید به بهانه ی آن خریداری می شود و در یک رفت و برگشت روی میز برخی کارمندان پرتلاش به انجام وظیفه می پردازند.سایت کامپیوتر مشکلات امکانات و مدیریتی زیادی دارد و عمری است که در انتظار پیوند بیست سیستم جدید با سیلی صورت خود سرخ می کند و مسئولی که وقیحانه وعده ی بازسازی و تجهیز آن را تکرار می کند و بی شرمانه خبر از ایجاد سایت تخصصی دیگری می دهد.(واقعا خنده دار نیست؟) 

مواردی که به صورت اجمالی بدان اشاره شد تنها بخشی از اهمال و بی تدبیری مسئولین پژوهش بود که دلیلی ندارد جز عدم تخصص مدیریتی و تفکر و روحیه ی لازم برای اداره ی این حوزه ی مهم دانشگاهی.

اما مهمترین رسالت معاونت پژوهش ،همچنانکه از عنوانش پیداست پرداختن به فعالیت های پژوهشی و تولید ایده است.کمبود هایی که تا اینجا مورد بحث قرار گرفت مربوط به جنبه ی سخت افزاری رشد و ایجاد زمینه برای اینگونه فعالیت ها می باشد.جنبه ی نرم افزاری که به نظر من و خیلی ها از اولویت بالاتری برخوردار است،در این دانشگاه اوضاع تاسف بارتری دارد.در حالی که دانشگاه از اساتید مستعد و دانشجویان با انگیزه سود می برد،عدم روحیه و تفکر مناسب نزد مسئولین پژوهش دیوار بلندی در مقابل فعالیت های علمی بوجود آورده است که نیازمند دگرگونی و تحول است چرا که ادامه ی این وضع بسیار تهوع آور شده است.مجموعه ای که نیرو های تنبلِ خودمختارِ ازخودراضی مدیریت بخش های آن را برعهده دارند و در راس ملکه ی مغرور و انتقاد ناپذیر که در اثبات تخصص و تجربه ی خود در امر پژوهش فرموده اند:"من از کودکی به پژوهش علاقمند بودم"!!!!؟؟؟؟

حرف زیادی:

           * نباید از نقش موثر ریاست دانشگاه نیزدر بوجود آمدن این وضعیت به سادگی گذشت که نخواهم گذشت. چون ایشان بودند که اینچنین مسئولین ضعیف را برای چنین سمت های مهم انتخاب کرده اند.                                                                       

      

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

چند شب پیش که شیدا برایم قرآن می خواند و معنی میکرد یکی از آیه ها خیلی برایم عجیب آمد"۱".اصلا نمی توانستم قبولش کنم.گفتم شاید تفسیرش چیز دیگری باشد،با خانه تماس گرفتم و از خواهرم خواستم تا تفسیر آیه را از کتاب تفسیرالمیزان برایم بخواند.معنی همان بود و توضیح چندانی در مورد آن بخش از آیه نیامده بود.

با این حال اطلاعاتم را ناقص و قضاوت نهایی در مورد این آیه را نیازمند مطالعه تفاسیر دیگر و پرسش از اهل فن دانستم.(که حتما نتایج را در آینده برایتان خواهم نوشت)

این موضوع، ایمان نداشته ام را دچار تردید کرده است.البته نه اینکه بخواهم بخاطر یک آیه همه چیز را زیر سوال ببرم.از اینکه تعداد آیاتی که نتوانم قبولش کنم زیاد شود ترسیدم.اول تصمیم به شروع خواندن تمام قرآن گرفتم اما اینکه "اگر با خواندن بر تعداد سوالات بی پاسخم افزوده شود چکار خواهم کرد؟"،قطعیت تصمیمم را تحت تاثیر قرار داد.

من که قرآن نخوانده دچار بسیاری مسائل حل نشده برای خود هستم که همیشه باعث عذاب و خستگی از پرداختن بدان موجب خواب های شبانه ام گشته اند،چگونه پای در دنیایی که همه می گویند سرشار از معنا و مفهوم است بگذارم؟که هرکه پای در آن وادی گذاشت تامل بایدش.این دنیا را که مملو از نقص یافته ام اگر پاسخم را در دنیایی که کامل بودن از ویژگی هایش است نیابم و یا بدتر اگر خود بر شمار مجهولاتم بیفزاید چه؟ و چه بسیارند از این دست سوالات...

و عکس اینها نیز خود باعث ترس افزون تری است.

 ......................................................................................

استاد محمدرضا لطفی بهمراه گروه های سه گانه ی شیدا که خود سرپرستی آنها را بر عهده دارد کنسرتی را در سه شب ( 26و27و28 اردی بهشت )برگزار خواهد کرد. بلیط های آن از روز 7اردی بهشت با قیمت های 10 تا 40 هزار تومانی بفروش خواهد رسید.به همه ی آنهایی که الفتی با موسیقی اصیل ایرانی دارند پیشنهاد می کنم سعی بر حضور در آن کنسرت داشته باشند.البته این بار خبری از بداهه نوازی و بداهه خوانی نیست.

 

 

پی نوشت:

1-  آیه 34 سوره ی نساء که به مردان می گوید اگر دریافتید که همسرتان گمراه شده است اول به گفتار راهنمایی کنید بعد در بستر از آنها دوری کنید و اگر باز اطاعت نکردند به زدن تنبیه شان کنید .(خودتان به قرآن مراجعه کنید)

  • ممنون از بهزاد که زحمت تایپ این نوشته وبروز رسانی وبلاگ را متحمل خواهد شد.
  • سعی میکنم دفعه ی بعد خودم سری به فابیل بزنم.
  • شماره ی 0914 را واگذار کرده ام و اینکه لطفا با خانه مان تماس نگیرید چون آنجا نیستم.اگر شد شماره تماس جدید در اختیار دوستان قرار خواهم داد.
  • امروز برادرم به دیدنم آمد،خوشحالم کرد و البته شرمنده.
  • تشکر از همه ی دوستانی که جویای حالم بوده اند.
  • پیگیر تاریخ توزیع کارت ورود به جلسه ی کارشناسی ارشد باشید.
  • به قسمت عناوین خبری رفته و به عناوین ستون سمت راست نگاه کنید.

 

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

"شاید خودت هم فکر نمی کردی که به این سرعت اینقدر جای پایت محکم شود.شاید خودت هم فکر نمی کردی جلسه ی دوم زیر همه ی قوانینی که جلسه ی قبل وضع کرده بودی را خالی کنی.شاید خودت هم فکر نمی کردی که برای نگه داشتن خود در این دانشگاه لازم نیست آنهمه پالتو وبارانی را روی هم بپوشی.شاید خودت هم فکر نمی کردی آن دفاع ناشیانه و تکرار حرف های مدیرگروه بعد از جلسه ی پرسش و پاسخ ریاست دانشگاه و پرخاش به دانشجویان پرسشگر اینقدر در پیشرفتت موثر باشد.آن زمان که به خود اجازه دادی تنها بعد از کمتر از دوماه ورود به دانشگاه از رئیسش دفاع کنی و دانشجویانی که بیش از سی و شش ماه(سه سال)در دانشگاه عمرگذرانده بودند را بی فرهنگ و بی ادب بخوانی، شاید خودت هم فکر نمی کردی(وهنوز هم شاید...) که همان دانشجویان بزرگوارانه از خطای تو گذشتند و به تو نیز همچون برخی ها فرصت اصلاح شدن دادند.ما هم همچون زمان می گذریم از گذشته هایی که گذشت.

و اکنون که به لطف همنشینی با برخی ها و اوضاع نابسامان مدیریتی دانشگاه به میزواتاق رسیده ای،به این فکر کن که با چه معیاری انتخاب شده ای.فکر کن به اینکه ما همه می دانیم چه بودی و چگونه به این اتاق رسیده ای.به همه ی چیزهایی که قبلا فکرش را نمی کردی فکر کن"

پی نوشت:

           - فکر کن که تو فقط مقدمه ای بود ی برآنچه در آینده بدان خواهم پرداخت.

              - من به هیچ وجه به نقد علمی تو نمی پردازم تا تو نیز از این پس درمورد چیزی که هیچ از آن نمی دانی اظهار نظر نفرمایی

 

+ نوشته شده توسط فابیل |

 

در چند روز گذشته مسائل مختلفی از طرف افراد مختلف بیان شده است.هر کدام نیز ادعا کردند برای گفته ی خود اسناد قابل قبول در اختیار دارند.حال آنکه با کمی نگاه دقیق تر می توان به تناقض گوئی های هر یک از آنها پی برد.من بهمراه چند تن از دوستان که دورادور از مسائل اطلاع دارند در پی آنیم که خود دست به اقدام زده و حقیقت موضوع را یافته و در اختیار دیگران قرار دهیم(که البته به نتایجی نیز دست یافته ایم).لذا از همه ی آنهایی که بدنبال حقایق هستند می خواهم فعلا هیچ توضیح یا توجیهی را از هیچ کس باور نکنند.بعضی در پی تخریب شخصیت اند و برخی نیز دست پیش می گیرند تا پس نیفتند و اندکی نیز بنا بر مصلحت(یا از ترس) خواهان بایکوت کامل این مسائل هستند.پیام من و دوستانم به همه  افراد این است که: هرچقدر هم که حضرات عالی به زرنگی و رندی خود اطمینان داشته باشید باز یادتان باشد که دانشجو بسیار باهوش تر از همه ی شما ست، اگرچه بعضی اوقات اشتباهات شما را از سر بزرگواری به رویتان نمی آورد ولی توهین به شعور دانشجو را بی پاسخ نخواهد گذاشت.

از افرادی نیز که سند یا اطلاعاتی در این زمینه در اختیار دارند می خواهم برای روشن شدن هرچه سریعتر مسائل به ما و دوستان خود کمک نمایند.

 

پی نوشت :  

                 برای تبرئه افراد تلاش می کنیم نه محکوم کردن ایشان

               حاشیه سازی نمی کنیم بلکه تلاش می کنیم با یافتن حقیقت حاشیه ها را از بین ببریم

               دانشجویان را تحریک نمی کنیم بلکه از آنها می خواهیم تا روشن شدن واقعیت هیچ کاری نکنند

               قول کشف حقیقت را نمی دهیم بلکه سعی می کنیم برای حقیقت گام برداریم

 

+ نوشته شده توسط فابیل |

دیروز با یکی از دوستانم مشغول صحبت بودم که بحث از امید و نقش آن در زندگی پیش آمد.دوستم خیلی علاقمند بود که بداند مردم با چه امید یا امیدهایی به تلاش و زندگی ادامه می دهند.امروز در حال قدم زدن به همان بحث فکر می کردم و به سوال دوستم.هنگام عبور از کنار یک کافی نت گفتم بد نیست این سوال را در وبلاگ مطرح کنم.

به چه چیزهایی امیدوار هستید؟

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

دو شب پیش از تلویزیون خبری از نتایج بررسی محققان درمورد میزان دورغ هایی که افراد در زندگی روزمره به همدیگر می گویند شنیدم.صحبت از رقمی در حدود ۸۰هزار دروغ بود.به اعداد و ارقام کاری ندارم.شکی در این نیست که همه ما در زندگی دروغ های زیادی به دیگران و حتی به خودمان گفته و می گوئیم.حاشیه نمی روم.چند سوال در این مورد می پرسم.

۱- بزرگترین دروغی که شنیده اید چه بوده است؟

۲- می توانید به یکی از بزرگترین دروغ هایی که گفته اید اعتراف کنید؟

 

+ نوشته شده توسط فابیل |
کسانی که دوسدارن توو بروزرسانی این وبلاگ مشارکت داشته باشن توو قسمت نظرات علاقمندی خودشونو اعلام کنن.ضمنا بنویسین که توو کدوم بخش دوسدارین همکاری کنین.ممنون از همتون
+ نوشته شده توسط فابیل |
 

Powered By : Jouddan

  RSS