تبليغاتX
فابیل - چند سال به این سال ها؟
  آنچه را که نمی توانی فراموش کنی بدست آور و آنچه را که نمی توانی بدست آوری فراموش کن

 

خودم نیز از اینکه به همه چیز ناخوشبینانه(همان بدبینانه)نگاه می کنم آزرده ام.راستش بی اعتماد شده ام و یا اینکه توقع زیادی از پیرامون دارم.به هر روی قصد کنکاش این موضوع را ندارم.آنچه دلیلی برای نوشتن یادداشتی جدید شد پایان سال هشتادو هفت بود.سال بسیار بدی برای من بود.این کل مطلبی است که می خواهم در بیشتر از یک جمله بنویسم.خودم هم انتظار نداشتم چنین سال سختی داشته باشم.دریغ از یک خبر خوب.شاید بعدها(البته اگر عمرم به دنیا بود)از این سال بعنوان سال آغاز سختی ها یاد کنم.سالی که چیزهای زیادی از دست دادم،حتی آنهایی که نداشتم را نیز در این سال از کف دادم و همان اعتمادی که ابتدای نوشته صحبتش بود را نیز.اهل نفرین نیستم ولی فکر نمی کنم بتوانم این سال را ببخشم.الان که کمی به همین جمله ام فکر کردم دیدم او هم چندان اختیاری برای اینهمه ناملایمتی ندارد و همه ی این از پشت خنجر زدن ها را از کسی دیگر فراگرفته و این از جایی دیگر آب می خورد که زور من تنها به ایشان نمی رسد.از منظر دیگری نگاه کنیم این سال حاوی نکته هایی قابل تامل بود.اینکه چه راحت و در چشم بر هم زدنی می شود همه چیز عکس آنچه تصور می کنی اتفاق افتد و هنگام سقوط آن ریسمان محکمی که بدان امید بسته بودی نظر لطفش رابر می گرداند.به بهانه ی بچگانه بودن دست هایی که چندی در انتظارش یخ زده اند(منتی نیست و نه توقعی). و اینکه هیچ کس منتظر تو نخواهد ماند حتی اگر تو همه چیز ترینش باشی.

شاید این سال برای بزرگ شدنم لازم بود و برای اینکه بدانم زندگی دنیایی تر(واقعی تر)از آن حرف ها است. بزرگ شدنی که به درد نخواهد خورد جز برای طی نمودن مسیر تنهایی این چند سال کوتاه باقی مانده.

سختی امسال حتی روی نوشته ام نیز تاثیر گذارده و تا بدین جا کل انرژی ذهنی و جسمی ام را تخلیه کرد و دیگر بیش از این ترجیح می دهم ادامه ندهم.البته چند سطری نیز در وصف سال جدید بنویسم تا نماند برای بعد.

ناگفته پیدا است که به سال جدید نیز خوش بین نیستم،حتی می ترسم آن اتفاق ناگواری که حیات زمین را به مخاطره خواهد انداخت در همین سال جدید روی دهد.خیلی می ترسم.بالاخره اتفاق برای افتادن است و جالب اینکه به معنای واقعی کلمه این اتفاق خواهد" افتاد".از بالا به پائین.

شروع سال هیچ وقت برایم اهمیت زیادی نداشته است مثلا اینکه بخواهم تصمیم جدیدی بگیرم یا چیزی مشابه این.امیدوام آنهایی که برایشان لحظه ی فوق العاده ای است تصمیم درست و قرص و محکمی بگیرند هر چند اصلا چشمم آب نمی خورد ولی کاش یکبار هم نظرش به سوی ما تغییر کند.

با اینکه قصد نوشتن مطلب مفصلی داشتم ولی فعلا و البته ناگزیر به همین بسنده می کنم چرا که تمرکز فکری ام را از دست دادم و نمی توانم ادامه دهم.

حرف زیادی :

                بعد از تمرکزی دوباره چند سطری اضافه خواهم کرد شاید

 

+ نوشته شده توسط فابیل |
 

Powered By : Jouddan

  RSS